شب آرامي است و من آرامم

 

 


ستارگان زيباي آسمان سياه شب چشمك زنان مي درخشند


و قرص كامل ماه تمام نورش را به شهر زيبائيها هديه مي كند


امشب شب مهتابي است و من دوستش دارم


كنار پنجره اتاقم نشسته ام و از اين پنجره باز رو به خوبيها به عظمت

 

پروردگارم مي نگرم و شكرش مي گويم


احساس مي كنم كه تمام ستارگان با من سخن مي گويند


احساس مي كنم كه مهتاب با چهره مهربانش به رويم لبخند مي زند

 
و احساس مي كنم كه در اين شب مهتابي بايد احساساتم را با عزيزترين عزيزم

 

 تقسيم كنم


آري من امشب آرامم....آيا او نيز آرام است؟


نميدانم چرا امشب را دوست دارم....چرا اينقدر آرامم...نمي دانم چرا

 

احساس ميكنم او نيز آرام

 

 است!!!


باد ملايمي مي وزد


چشمانم از اشك شوق پر شده اند مي خواهم فرياد بكشم و نامش را صدا

 

كنم

 

 

منتظر نظرات ارزشمند شما هستم.مرا ياري كنيد تا با

 

هم ،ياريگر لحظات خوشي براي هم باشيم  .                       

 

  
نویسنده : ** ناهید ** ; ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٥
تگ ها :