اوشو : زبان از يادرفته ي دل: فصل اول، پرسش چهارم

======================================
 

 

................ زندگي را سرشار از عشق كنيد. ولي خواهيد گفت، "ما هميشه عشق مي

ورزيم."

 

و من به شما مي گويم كه شما به ندرت عشق مي ورزيد.

 

 شايد اشتياق عشق را داشته باشيد، ولي بين او دو تفاوتي بس عظيم وجود دارد.

 

عشق ورزيدن و نياز به عشق داشتن دوچيز كاملاً متفاوت هستند.

 

بيشتر ما در تمام زندگي همچون كودكاني باقي مي مانيم، زيرا همه دنبال عشق هستند.

 

عشق ورزيدن چيزي بسيار اسرارآميز است و اشتياق عشق را داشتن چيزي بسيار بچه گانه.

 

كودكان خردسال عشق مي خواهند، وقتي مادر به آنان عشق مي دهد، رشد مي كنند.


آنان همچنين از ديگران نيز عشق مي خواهند و خانواده به آنان عشق مي دهد. سپس وقتي

 

بزرگ شدند،


اگر شوهر باشند، از زنانشان عشق مي خواهند و اگر زن باشند، از شوهرانشان عشق مي

 

خواهند.

 

 

و هركس كه خواهان عشق باشد در رنج است، زيرا عشق چيزي نيست كه بتوان آن را

خواست.

 

عشق را فقط مي توان داد. در خواستن عشق، تضميني وجود ندارد كه بتواني آن را به دست

آوري.

 

و اگر آن شخصي كه از او تقاضاي عشق داري، او نيز از تو انتظار عشق را داشته باشد،


مشكل ايجاد خواهد شد.

 

 مانند ملاقات دو گدا است كه باهم  و از هم، گدايي مي كنند.

 

در تمام دنيا زنان و شوهران مشكلات ازدواج را دارند و تنها دليل آن اين است كه هردو از هم

 

توقع عشق دارند، ولي قادر به دادن عشق نيستند.

 

قدري در اين مورد فكر كن __ نياز پيوسته تو براي عشق.

 

مي خواهي كسي دوستت داشته باشد و اگر عاشقت باشد، احساس خوبي داري.


ولي آنچه كه نمي داني اين است كه ديگري فقط به اين دليل دوستت دارد كه مي خواهد تو

 

عاشق او باشي. درست مانند اين است كه كسي براي صيد ماهي طعمه بگذارد:

 

 

او طمعه را براي خوراك دادن به ماهي پرتاب نمي كند، براي صيد ماهي پرتاب مي كند.

 

او نمي خواهد آن خوراك را به ماهي بدهد، او فقط براي اين چنين مي كند كه آن ماهي را صيد

كند.

تمام افرادي كه در اطرافتان مي بينيد كه عاشق هستند فقط طعمه مي اندازند تا عشق به دست

آورند.

 براي مدتي طعمه را مي اندازند، تا وقتي كه آن ديگري شروع كند به اين احساس كه امكان

گرفتن عشق از اين شخص وجود دارد.


آنگاه او نيز قدري عشق نشان خواهد داد تا زماني كه به اين نتيجه برسند كه هردو گدا هستند!

 

آنان اشتباهي اساسي مرتكب شده اند: هريك مي پنداشته كه ديگري پادشاه است.

 

و به زمان خودش هريك تشخيص مي دهد كه هيچ عشقي از ديگري دريافت نمي كند،


آنگاه اصطكاك شروع مي شود.

 

براي همين است كه زندگي زناشويي به نظر جهنم مي آيد، زيرا همه ي شما خواهان عشق

هستيد،

ولي نمي دانيد چگونه عشق بدهيد. اين اساس تمام دعوا هاست. تا زماني كه چيزي كه من مي

 

 گويم اتفاق نيفتد، رابطه ي بين زن و شوهر هرگز هماهنگ نخواهد شد، مهم نيست كه چقدر

 

 

آن را تنظيم كنيد و چه نوع ازدواجي داشته باشيد و مهم نيست كه قوانين اجتماعي چه بگويند.

 

تنها راه بهتر ساختن رابطه اين است كه درك كنيد عشق چيزي دادني است و نمي توان آن را

درخواست كرد.

 

عشق را فقط مي توان داد. هرآنچه كه دريافت مي كني تنها يك بركت است، پاداش عشق

ورزي نيست.

 

عشق را فقط بايد داد و هرآنچه كه دريافت مي كني فقط يك بركت است، يك پاداش نيست.

 

و حتي اگر هيچ چيز دريافت نكني، هميشه خوشحال هستي كه قادر به دادن عشق بوده اي.

 

اگر زن و شوهر به جاي درخواست عشق شروع كنند به دادن عشق، زندگي مي تواند برايشان

بهشت شود.

 

و دنيا چنان اسرارآميز است كه اگر آنان از خواستن عشق دست بردارند و بيشتر عشق بدهند،


عشق بيشتري دريافت خواهند كرد و اين راز را تجربه خواهد كرد. 


و هرچه بيشتر عشق بورزند، كمتر درگير سكس مي شوند..............

 

سلام دوستان عزيز و با محبت كه افتخار مي دين و به وبلاگ بنده نظر

 

مي كنين صميمانه از همتون متشكرم .  ولي يه سوال هم دارم شما عشق

 

و زندگي رو چطور معني مي كنين ؟ منتظر ديدن نظرات ارزشمند تان

هستم.

دوستان همديگر را ياري دهيم تا خدا نيز ياريگرهمه مان باشد ان شاء الله.

 

 

  
نویسنده : ** ناهید ** ; ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٥
تگ ها :