خوشا کسی که در این راه بی حجاب رود ..

 

 

 

 

 

Image hosting by TinyPic

 

   

 

و خدا هديه ای فرستاد

 

برای من

 

هديه ای که نمی دانم ارزشش را داشتم يا نه

 

ولی به هر حال

 

امروز در وجودم نمی گنجم

 

حس می کنم بالاخره ان روز رسيد که

 

صبا شراب صفا ريخت در پياله ی گل

 

 

خدايا

 

 

خاکستری بر اتش درونم نشسته و راهی را بر من بسته

 

 

خدايا اراده ای کن

 

 

صبا خاکسترم را ازسر ره  دورتر ريزد

 

 

بر من خرده مگير که جز تو کسی را ندارم

 

 

هيچ کس را

 

 

حتی خودم را

 

 

 

 

 

  گاهی ما نیازمند بیابانی میشویم !


 بیابانی برای فریاد کشیدن


 با تمام وجود ...


 همانجا که انسانی نیست برای خیره شدن به تو


 و خودت را فریب بدهی به این امید که فقط او صدایت را می شنود


 و آنقدر فریاد بزنی که دیگر نای حرف زدن نداشته باشی ...


 گاهی ما نیازمند بیابانی میشویم


 برای آنکه در آغوشش دراز بکشیم و در آسمانش رقص ستاره ها را ببینیم

و ماه  را  که به تو خیره شده


 ولی تا نزدیکترین بیابان نزیک خانه هامان  ...  راه درازیست


 شاید ... شاید باید نگاههای خیره ی مردم را به جان خرید


 وقتی فریاد می کشی و آنها خیال می کنند دیوانه ای !

 

 

التماس دعا يا علی. اميدوارم منو از رهنمودهای خودتون بی نصيب نذارين

چشم در راه نظرات ارزشمند شما  دوستان هستم


  
نویسنده : ** ناهید ** ; ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ امرداد ،۱۳۸٥
تگ ها :