ای که به ریزش اشکها رحم می کنی ؛
 
ای مهربانترین مهربانان ... کسی به شوق تو می خواهد پرواز کند تو پروبالش باش ... کسی به شوق تو می روید تو آبش باش ... کسی از سوزش دل با تو سخن می گوید تو زبانش باش ... کسی تو را بی آنکه بداند جستجو می کند تو مقصد و مقصودش باش ... کسی تو را صدا می کند تو ندایش باش ... کسی تو را عشق می ورزد تو معشوقش باش .
 
خدایا ای نزدیکترین نزدیکان گریه نکن من قول می دهم که به سوی تو جاری شوم برای من غصه نخور من تا تو فقط یک قدم فاصله دارم ای که فاصله ها را بر می داری ای که صدای ضعیف مرا در دل تنهایی شبانه ام می شنوی ای که مشتاق آمدن منی اشکهایم را می آورم، ناله هایم را می آورم ،شکایتهایم را می آورم ... و قول می دهم با تو آشتی کنم ... گریه نکن
 
خدای ناپیدای پیدا من تو را در تنهایی هایم پیدا کردم من تو را به ساده ترین زبان می خوانم من حرفهای قشنگ بلد نیستم من دلم می خواهد که خوب باشم  آنچنان باشم که تو می خواهی آنچنان باشم که دوستم بداری چون تو آنچنانی که از ته دل دوستت دارم و آرزوی تو می کنم
 

من به پرواز معتاد شده ام من نمی توانم خیال تو را از سربدر کنم من دیگر از آدم و عالم به سوی تو گریخته ام من از خودم فرار کرده ام من به دنبال دستهای تو از دستهای زیادی سیلی خورده ام من به شوق سر در دامن تو نهادن به پای خیلی ها افتاده ام من در طلب محبت تو تحقیر ها کشیده ام .
 

ای نازنین دستهای من خسته اند مرا پروازی بده تا دیوانه وار به سویت بشتابم ای کسی که فراموشی های مرا فراموش می کنی ، ای کسی که من به یاد تو نبودم و تو به یاد من بودی ، من با تو قهر کردم تو ناز کشیدی تو به دنبال من آمدی تو مرا صدا می کردی و نشانه هایت را نشانم می دادی و من سعی می کردم که تو را از زندگی کوچک خود بیرون کنم و تو به من التماس کردی که میهمانت شوم و فقط لحظه ای به حرف تو گوش کنم.
 
ای که بزرگترین گناهان را می بخشی و استخوانهای شکسته را به هم می پیوندی
یا غافر الذنب الکبیر یا جابر العظم الکسیر
 
ای خدای من که پس از جدایی ات دوستی نداشتم ای خدایی که اگر همه عالم به من مهر بورزند و تو با من نباشی من غریبم و اگر تو با من باشی من در تنهایی هایم هم تنها نیستم .
 
ای کسی که دانه ها را در تن زمین می رویانی و به سمت نور می بری دانه دل من در تن من دارد می پوسد تو بیا و مرا شکوفا کن تو بیا مرا نورانی کن تو بیا مرا آسمانی کن .
 
اگر من تا به حال ریشه خودم را می کندم و می پوساندم تو مرا ببخش تو مرا کمک کن که پاهای من ناتوان و خسته اند و دستهای من به سوی تو بلند است ای کسی که اگر هزاران بار از تو رو برگردانم باز هم به سوی من رو می کنی و در ظلمات من نور عشق می افشانی ای مهربانترین که در همه لحظات با من بودی با من نشستی با من شکستی با من غصه خوردی و ماندی.
 
ای عزیز بیا و مرا دگرگون کن بیا و مرا آینه ای کن بیا مرا عادت سوختن پروانه بیاموز بیا و مرا شیوه عاشقی و تماشا بیاموز بیا و مرا از تارو پود درونم هدایت کن بیا مرا به نام خود روشن کن و راه مرا به چراغ عشق خود نورانی کن من از بی تو بودن می ترسم . ای پناه بی پناهان ... مرا پناه ده مرا در دامن خود بگیر ، مرا تنها نگذار.
 
من می خوام نماز آشتی بخوانم من می خواهم رشته دوستی با تو را گره بزنم من آمده ام تا گذشته ها را با هم فراموش کنیم من با تو هزار حرف ناگفته دارم هزار نماز ناخوانده ، هزار نامه نا نوشته ، ای کسی که اسرار قلبها بر تو روشن است و راز دل کوچک مرا هم می دانی ... تو می توانی راه مرا به سوی خود هموار کنی ...
ای رها کننده اسیران از بند غم و تنهایی ای مشتاق گناهکاران ای منتظر ما راه گم کردگان ، ای نگران حال غریبان ای کسی که بارانها را می فرستی و مردگان را زنده می کنی ، قلب مرده مرا به باران رحمت و عشق خود زنده کن ای کسی که از مرده زنده می آفرینی .
 
هزار بار منتظر تو هستم هزار رکعت نماز به پیشواز آمدنت به جا می آورم من همه احساسم را نیمه شبی در سجده ای به درازای ابدیت فریاد می کنم من به تو قول می دهم که دلم را آنطور که تو می خواهی آب و جارو کنم و نقش هر بیگانه را از در دیوار بشویم .
 
ای بخشنده ترین مرا ببخش که دیر تو را پیدا کردم مرا ببخش که نور تو را در دلم خاموش کردم مرا ببخش که با بازی ها و بازیچه ها تو را فراموش کردم تو را از خانه دل بیرون راندم مرا ببخش که پرواز نکردم که پرشکسته بودم .
 
هیچ وقت خدارافرا موش نکنید يا علی مدد .راستی به منم دعا کنين ممنون

  
نویسنده : ** ناهید ** ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ مهر ،۱۳۸٥
تگ ها :