آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست

 

 

كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميرم
 
 
 عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه ناتمام ماندن قشنگترين داستان زندگي است که

 

 

مجبوري آخرش را با جدايي به سرانجام برساني عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه

 

 

نداشتن يک همراه واقعيست که در سخت ترين شرايط همدم تو باشد عميق ترين درد

 

 

زندگي مردن نيست بلکه به دست فراموشي سپردن قشنگ ترين احساس زندگي است

 

 

 عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه يخ بستن وجود آدمها و بستن چشمهاست .
 


 
 تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم ، تعجب نکن که چرا گريه نميکنم ، بي تو يک عمر

 

 

 فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است.
 
 
دلا ياران سه قسم اند گر بداني زباني اند و ناني انـد و جـاني به نـاني نان بده از در

 

 

 برانـش تو نيـکي کن يه ياران زبـاني وليـکن يـار جـاني را نگهدار به پـايش جـان بده تا

 

 

مي تواني.
 
 
تنهايي بگو چگونه اسمت را بنويسم؟ وقتي اشک نمي گذارد اسمت را به همراه ستاره مي

 

 

 نويسم چون مرا به ياد شبهاي تارعشق مي اندازد بگو چگونه درک کنم لحظات عاشقي

 

 

 را؟ بگو چگونه بعد از اين تحمل کنم لحظات تنهايي را1 با نوشتن تنهايي گريه ام مي

 

 

گيرد چه برسد به اينکه تنهايم بگذاري بگو چگونه احساسم رابنويسم که ديگر دلم از

 

 

 تنهايي و بدون تو بودن خسته شده....؟؟؟
 
 
يک بار ، يک بار ، فقط يک بار مي توان عاشق شد ، عاشق زن ، عاشق مرد ، عاشق

 

 

انديشه ، عاشق خدا ، عاشق عشق..... بار دوم ديگه خبري از جنس اصل نيست ، شوق

 

 

 تصرف جاي عشق به انسان را مي گيرد و ريا جاي عشق به خدا را..... در عشق حرفه

 

 

 اي شدن ممکن نيست ؛ مگر آنکه به بدکارترين رياکارترين پرستِ بي انديشه تبديل شده.
 
 
  عشق کودکانه از اين اصل پيروي مي کند که: (( من دوست دارم چون دوستم دارند.))

 

 

عشق پخته و کامل از اين اصل که: (( مرا دوست دارند، چون دوستشان دارم.)) عشق نا

 

 بالغ مي گويد: (( من تو را دوست دارم چون به تو نيازمندم .)) عشق رشد يافته مي گويد:

 

 

 (( من به تو نيازمندم چون دوستت دارم .))
 
 
دوستي با مردم دانا نکوست ... دشمـن دانـا به از نادان دوست! دشمـن دانـا بـلندت مي کنـد

 

 

... بر زمينت مي زند نادان دوست

 

  
نویسنده : ** ناهید ** ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٥
تگ ها :