دست نوشته :


ماه تنها بود، منم

اين همه به آسمان نگاه كرديم و ندانستيم

ماه نقطه آخر خط است

و اين هواي كوچك

دل شوره هايمان را جا نميدهد ديگر...

نميدانم به جاي كدامين واژه سكوت را جايگزين كرده ام و به جاي كدامين غصه تمام رنجها و

دردها را در كوله بارم ذخيره كرده ام و با خود مي برم، به هواي كدامين نگاه و كدامين ديدار

چشمهايم را بسته ام و در جاده اي بي سر و ته زندگي قدم مي گذارم تنها، در اين تنهايي

عميقي كه به اندازه همه تنهايي خدا عميق است كه حتي دستهاي فرشته هاي خدا هم به آن

 نميرسد...!

اين جا و آن جا

حالا تمام آن روزها روي دستمان مانده

و هيچ كس آن خيابان را تا انتها نرفت

اين خنده گاهي بيخ گلويم را آنچنان مي بندد كه به بغض تبديل مي شود اين روزها، اين روزهاي

كه رابطه ها شده اند كاري و هيچ كس به فكر هيچ كس نيست، اين روزهاي كه دوستي ها و

 رفاقتها به طنابي پوسيده و كهنه مي ماند، كاش كسي ميدانست كه تقصير كدامين ماه است

كه بدون اينكه ما بدانيم شب تو آسمان در كنار ستاره تا صبح بزمي عاشقانه بر پا مي كنند و ما

 خيره به آسمان تا صبح بيدار مي مانيم

سخن اخر :

 -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

حقیقت و عشق تنها مفاهیمی هستن که ارزش زندگی

کردن برای آنها وصد البته ارزش مردن برای آنها وجود دارد
 

/ 0 نظر / 5 بازدید