آه  از اين آرزو ، آه از اين فاصله ...

اه از اين فاصله ها که هيچ گاه مرهم زخم بي کسي نمي شوند.

اه از اين جاده ها که نقش جدايي مي زنند و بوي غربت مي دهند.

( اينجا که باشي تنهايي ام را با تو قسمت مي کنم و تو هم سهم

لبخند هر روزه ات را به من مي بخشي و باز هم بوي صميميت به

مشام مي رسد)

وطن تو قلب من است و من تصوير خود را جز در چشمان تو

نخواهم يافت.

پس کاش برگردي...

که عشق اينجا سرخ تر خواهد بود !!

كاش بداني كه اگر در يك دست جنگل و دردست ديگرم دريا

مي بوديا اگر در يك دستم آهو و در دست ديگرم صحرا مي بود .

من فقط ارزوي تو را دوست مي داشتم . چرا كه عشق اينجا سرخ

 تر خواهد بود . 

 پس كاش بر گردي ...

/ 6 نظر / 19 بازدید
هادی

سلام متن هات خیلی قشنگه در ظمن از حضورتان و نظرتون قبلا کمال تشکر را دارم . موفق و شاد باشید .

غزل مهر و وفا

پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش شب از قصه جدا کن چکه کن رو باور من خط بکش رو جای پای گریه های آخر من

حسين

سلام... ببخشید که کم تر وبلاگ رو بروز می کنم. با مطلب جدید و جالب (( تصادف کهکشان ها)) بروز هستم لطفا سری به وبلاگ بزنید. ضمنا به روز زیبای تولد وبلاگ ایران دانش نزدیک هستیم. ( 29 آبان)

مجتبی

سلام من آپ کردم . منتظرت هستم . شاد باشی .

MOHAJER