شب آرامي است و منآرامم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 


ستارگانزيباي آسمان سياه شب چشمك زنان مي درخشند


و قرص كامل ماه تمام نورش را به شهرزيبائيها هديه مي كند


امشب شب مهتابي است و من دوستش دارم


كنار پنجره اتاقمنشسته ام و از اين پنجره باز رو به خوبيها به عظمت

 

پروردگارم مي نگرم و شكرش ميگويم


احساس مي كنم كه تمام ستارگان با من سخن مي گويند


احساس مي كنم كه مهتاببا چهره مهربانش به رويم لبخند مي زند

 
و احساس مي كنم كه در اين شب مهتابي بايداحساساتم را با عزيزترين عزيزم

 

 تقسيم كنم


آري من امشبآرامم....آيا او نيز آرام است؟


نميدانم چرا امشبرا دوست دارم....چرا اينقدر آرامم...نمي دانم چرا

 

احساس ميكنم او نيز آرام

 

 است!!!


باد ملايمي مي وزد


چشمانم از اشك شوق پر شده اند مي خواهم فرياد بكشمو نامش را صدا

 

كنم

 

 

منتظر نظرات ارزشمند شما هستم.مرا ياري كنيد تا با <?xml:namespace prefix = v ns = "urn:schemas-microsoft-com:vml" />

 

هم ،ياريگر لحظات خوشي براي هم باشيم  .                       

 

/ 1 نظر / 6 بازدید
علی

سلام دوست عزيز واقعا خيلی زيبا بود اين جملات و احساسات پاک شما