شعر زير همه ما رو ميبره به دوران شيريني كه فقط يكبار تو زندگي تجربه ميكنيم
 
خوندن اين شعر خالي از لطف نيست
 
  اولين روز دبستان بازگرد
  
كودكي ها شاد و خندان بازگرد
  
باز گرد اي خاطرات كودكي
  
بر سوار اسبهاي چوبكي
  
خاطرات كودكيزيباترند
  
يادگاران كهن مانا ترند
  
درسهاي سال اول ساده بود
  
آب رابابا به سارا داده بود
  
درس پند آموز روباه و خروس
  
روبه مكار و دزد وچاپلوس
  
روز مهماني كوكب خانم است
  
سفره پر از بوي نان گندم است
  
كاكليگنجشككي باهوش بود
  
فيل ناداني برايش موش بود
  
با وجود سوز و سرمايشديد
  
ريز علي پيراهن از تن مي دريد
  
تا درون نيمكت جا مي شديم
  
ما پراز تصميم كبري مي شديم
  
پاك كن هايي ز پاكي داشتيم
  
يك تراش سرخ لاكيداشتيم
  
كيفمان چفتي به رنگ زرد داشت
  
دوشمان از حلقه هايش دردداشت
  
گرمي دستانمان از آه بود
 
برگ دفتر ها به رنگ كاه بود
 
مانده درگوشم صدايي چون تگرگ
 
خش خش جاروي با پا روي برگ
 
همكلاسيهاي من يادمكنيد
 
باز هم در كوچه فريادم كنيد
 
همكلاسيهاي درد و رنج و كار
 
بچه هايجامه هاي وصله دار
 
بچه هاي دكه سيگار سرد
 
كودكان كوچك اما مرد مرد
 
كاشهرگز زنگ تفريحي نبود
 
جمع بودن بود و تفريقي نبود
 
كاش ميشد باز كوچك ميشديم
 
لا اقل يك روز كودك مي شديم
 
ياد آن آموزگار ساده پوش
 
ياد آن گچهاكه بودش روي دوش
 
اي معلم نام و هم يادت به خير
 
ياد درس آب و بابايت بهخير
 
اي دبستاني ترين احساس من
 
بازگرد اين مشقها را خطبزن
          شعر از محمد علي حريري جهرمي

/ 3 نظر / 5 بازدید
خانم نويسنده

اينو که راست گفتی . موفق باشی و خواستی به وبلاگ منم سر بزن و دوست داشتی نظرتو بگو .

سعيد

عالی بود. شما خودتون استادين ما داريم به شما ها درس پس ميديم. لينک خواستی خبرم کن.