مطا لبی از عارف معاصر اوشو    ،   ترجمه از آقای محسن خاتمی

اميدوارم خوشتون بياد

".... عشقي كه مي آيد و مي رود فقط بازتابي است از عشق واقعي. ماه تمام كه در درياچه

بازتاب دارد، دقيقاً همچون ماه به نظر مي آيد، ولي آن بازتاب به آساني با مختصر نسيمي مختل

 مي گردد. آن بازتاب به هزاران تكه ي نقره فام در سراسر درياچه شكسته مي شود و چون

درياچه بارديگر ساكن مي شود، آن بازتاب دوباره همچون ماه به نظر مي آيد.

ولي ماه واقعي در آسمان، با باد و تغيير فصل ها و هيچ چيز ديگر مختل نمي شود.

حتي در روز نيز وجود دارد، باوجوديكه به سبب نور شديد خورشيد قابل ديدن نيست.

عشق نيز دقيقاً در همين موقعيت است. عشق واقعي فقط "عشق-بودن"being love  است،

عشق واقعي يك رابطه نيست، موقعيت وجودين تو است. عشق واقعي هيچ ربطي به هيچ

كس ندارد، تو به سادگي سرشار از عشقي.

بسياري مي توانند آن عشق را سهيم شوند، آنان كه تشنه اند مي توانند از آن سيراب شوند.

اين حالت "عشق بودن"، اوج والاي معرفت است كه مي تواني آن را حالت بيداري يا اشراق

بخواني، موقعيت گوتام بودا. بودا عشق نمي ورزد __ او عشق هست.

او از جانب خودش هيچ كاري نمي كند __ فقط حضورش عشق را تشعشع مي كند.

اين عشق به شخص بخصوصي متوجه نيست، درست همانگونه كه شعاع آفتاب متوجه هيچ

گياه يا درخت بخصوصي نيست، بلكه به هر آنچه كه پذيراي آن باشد مي تابد.

عشق به عنوان حالتي از بودش، فقط يك پذيرا بودن است. مي تواني تا آنجا كه ممكن است از

آن برداشت كني، فراوان و سرشار است. انساني در چنين موقعيت، حتي اگر تنها نشسته

باشد، به تشعشع آن ادامه مي دهد.

اين عشق در انواع مختلف عشق  بازتاب دارد، ولي اين ها فقط بازتاب هايي هستند.

"عشقي بين زن و مرد وجود دارد __ فعال، پراحساس و بازيگوشانه و عشقي نيز بين مرشد و

مريد وجود دارد __ منفعل، خنك و ساكت..."   

عشق ميان دوستان مي تواند تجلي هاي بسيار داشته باشد، ولي اين ها پيوسته در تغيير

هستند. اين تجلي ها بايد هم تغيير كنند، زيرا فقط بازتاب هستند و سايه، و در زمان خودشان،

سبب رنج بسيار خواهند شد.

وقتي كه ماه در درياچه بازتاب دارد، شادماني هست، زيبايي هست و وقتي كه با باد

برهم مي خورد و يا فقط با تكه سنگي كه در درياچه فرو بيفتد، رفته است، شكسته مي شود.

و تو با تجربه هاي خودت مي داني كه روابط عاشقانه ات با دوستان، با شوهرها، با همسران و

با مرشدان، همگي شكننده هستند. هر مورد جزيي كه پيش آيد، تمامي آن عشق ناپديد مي

گردد. نه تنها ناپديد مي شود، بلكه به ضد خودش بدل مي شود. دوستان دشمن مي شوند.

زنان و شوهران نيازي ندارند كه دشمن شوند، زيرا پيشاپيش دشمن هستند!

مريدان به مرشدانشان خيانت مي كنند.

هميشه يهوداهايي وجود دارند كه مرشدان خود را بفروشند.

ما با تمام اينگونه عشق ها آشنا هستيم، تمام اين عشق ها مشروط هستند. حتي عشق

والدين به فرزندانشان نيز مشروط است: اگر مطيع آنان باشي، اگر عصيانگر نباشي، اگر هماني

 شوي كه آنان بخواهند، مورد عشق والدين هستي. 

ولي اگر راه خودت را بروي، مطرود مي شوي، از ارث محرومت مي كنند.

ولي اين بازتاب ها نشان مي دهند كه واقعيتي بايد وجود داشته باشد كه بازتاب دارد.

بدون چيزي واقعي، نمي تواني هيچ بازتابي داشته باشي.

 

/ 0 نظر / 12 بازدید