اين حس عصيانگر خفه خواهد ساخت

بازم تو با مني و من بي توام...

مي دوني چيه؟ گاهي وقت ها دلم مي خواست اينجا روبروم

بودي و مثل دو تا مرد مي شستيم با هم حرف مي زديم و من

 مي تونستم اين خيل عظيم از سوالهايي که ذهنمو به خودش

مشغول کرده و هر روز داره بيشتر و بيشتر ميشه ازت بپرسم. تو

هم با آرامش و صبر و حوصله به دونه دونشون جواب بدي.

مي دونم که همين جايي، نزديک نزديک و هميشه و همه جا

حرفهاي منو مي شنوي، ناگفته و گفته ولي اي کاش همونقدر

صريح که من ازت مي پرسيدم بهم جواب مي دادي. آره مي دونم،

 داري ميگي من به همشون جواب مي دم ولي اين جوري سخته،

 زمان مي بره که من جواب دونه دونه سوالامو بگيرم.

آره دارم غر مي زنم ولي اين زندگي گاهي زيادي پيچيده مي شه،

باور کن.گاهي پيدا کردن جواب يه سوال خيلي سخت مي شه، يا

 بايد بهاي زيادي رو پاش بپردازي. يه وقتايي بد مي پيچونيمون،

حاليت هست؟؟؟

فکرنکني اون بيدله ِشدم ها ،ولي يه وقتايي ميون اين همه معما

وحدس و گمان حيرون مي مونم، نه بيچاره ميشم. بين خودمون

باشه ولي يه وقتايي هم بد کم ميارم، خودت که بهتر مي دوني

رفيق...

بهم كمك كن بازم به كمكت محتاجم

 

/ 9 نظر / 15 بازدید
رضا

با سلام و درود فراوان بر شما دوست عزیز و گرامی و درود بر قلم توانمند و هنرمندتان ،در ضمن باستحضار شما میرساند کلبه درویشی حقیر با مطلبی آموزنده با عنوان " ارزش نهادن به عشق و رمزهای ماندگاری آن .." بروز شده است ...خوشحال خواهم شد دیدن کنید و نظرات خود را مرقوم فرمائید ،مثل همیشه منتظر قدمهای سبز و حضور گرمتان هستم ...آرزوی تندرستی و سعادتمندی شما را در تمامی مراحل زندگی دارم .....ناگهان چقدر زود دیر می شود... خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری .....شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری ...لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن .....خاطرات بایگانی،زندگی های اداری ...آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین ........سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری .......با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته......خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری .....صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده ....خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری ....عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی ....پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری ......رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم: ......شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری ...در پناه حق و خدا نگهدارتان .......

رضا

سلام و درود بر شما درگذشت جانسوز شاعر گرانقدر و استاد دانشگاه تهران قیصر عزیز را به تمام ملت ایران و هنر دوستان تسلیت عرض میکنم و روحش شاد ..و یادش گرامی باد ...... ناگهان چقدر زود دیر می شود... خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن خاطرات بایگانی،زندگی های اداری آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم: شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری

هادی

سلام دوست عزيز وبلاگ شما نشاو از قلم توانای شما داره ولی من فقط انتخاب می کنم و یه زمانی هم خودم تهیه میکنم. ولی می بینی که هنر نوشتن خود موهبتی است سبز و پیروز باشید

رو ح الله کرهانی شيرازی

سلام دوست من نوشته ات را خواندم .نوشته پر احساسی بود .اما سعی کن زبانت در طول کار يکدست باشد .يا زبان معيار يا زبان محاوره .زبان محاوره شايد صميمی تر باشد اما چون نميتواند چندان به سوی شاعرانگی حرکت کند گاهی در انتقال کامل احساس کم می اورد.

Max

سلام . متنتون جالب بود .به اون آدمی که صدا می زدید بگید گاهی طرف های ما هم بیاد یا یه کسی رو به ما هم معرفی کنه تا بشینیم و آروم جواب سوالامون رو بگیریم شاد باشید

محمد صالح

سلام من چند وقتی هست شما رو لينک کردم منتظر شما هستم

ستاره

سلام ممنونم از نظر لطفت عالی و بسيار زيبا بود(وبلاگتو می گم) موفق و سلامت باشی

MOHAJER