نيايش واژه ها
 
(1)

شب فرو مي افتد،

و من تازه مي شوم؛

از اشتياق بارش شبنم.

نيلوفرانه

به آسمان دهان باز مي کنم.

اي آفريننده ي شبنم و ابر

آيا تشنگي مرا پايان مي دهي؟

تقدير چيست؟

مي خواهم از تو سرشار باشم.

(2)

تمام حفره هاي شب را مي کاوم؛

بر فطرت خزه ها دست مي سايم

که به انتشار عطر تو

بر سنگ ها پهن شده اند؛

يک وهم با رؤياهاي سبز

در مزرعه مي خواند.

من فکر مي کنم آنجا

عطر تو

دگرگون کننده تر

 به گوش مي رسد.

(3)

گاهي آنقدر واقعيت داري

که پيشاني ام به يک تکه ابر سجده مي برد.

به يک درخت خيره مي شوم،

از سنگ ها توقع دارم

مهرباني را.

باران بر کتفم مي بارد،

دست هايم هوا را در آغوش مي گيرد؛

شادي، پايين تر از اين مرتبه است

که بگويم چقدر.

گاهي آنقدر واقعيت داري

که من

صداي فروريختن

شانه هاي سنگي شيطان را مي شنوم.
 

/ 1 نظر / 13 بازدید
MOHAJER